مرتضى مطهرى

276

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

تضادهاى اين نظام ( انقلاب ماركسى ) « 1 » . اجزاء اصلى مكتب ماركس به اين شكل آمده ماركسيسم را به سه جزء : جزء فلسفى ، جزء اقتصادى و جزء اجتماعى به اصطلاح تقسيم كرده . ما بعد دربارهء اين تقسيم بحث خواهيم كرد - چون به تفصيل خودش وارد خواهد شد - كه ببينيم آيا اين تقسيم به همين شكل درست است ؟ يعنى واقعاً مكتب ماركس را اگر بخواهيم تقسيم كنيم بايد به اين سه جزء تقسيم كنيم : جزء فلسفى ، جزء اقتصادى ، جزء اجتماعى ؟ يا نه ، به گونهء ديگرى بايد تقسيم بندى كرد ؟ آنچه كه به نظر ما هميشه مىرسيده است اين است كه اجزاء اصلى مكتب ماركس سه چيز است : يكى فلسفى ، كه البته مقصود فلسفهء تاريخ است ؛ يعنى ماركس در غير فلسفهء تاريخ ، در فلسفهء جهانى نظريه‌اى ندارد ، بازگوكنندهء حرفهاى ديگران است ، گو اينكه در همين فلسفهء تاريخ هم از ديگران استفاده كرده ، ولى به هرحال اين را مىشود به خود ماركس نسبت داد ، همين كه به آن مىگويند « ماترياليسم تاريخى » يعنى تفسير تاريخ بر اساس ابزارگرايى و بر اساس جنبه‌هاى اقتصادى و مادى ، و همين كه مىگويد اقتصاد و جنبه‌هاى مادى زيربناى همهء حركات و همهء جنبه‌هاى زندگى اجتماعى است . ديگر ، اقتصاد ماركسى است ، يعنى در اقتصاد طرفدار نظريهء مالكيت اشتراكى است . و سوم در منطق است ، كه مؤلف در بعضى موارد تعبير مىكند به يك طريقت فكرى ، روش فكرى . در اين سه جزء ، دو جزئش [ از ديگران است . ] منطق بدون شك همان منطق هگل است ، يعنى منطق مال ماركس نيست ، مال هگل است ، چون منطق همان منطق ديالكتيك است كه پايه گذار ديالكتيك جديد هگل است . اقتصاد هم كه مالكيت اشتراكى يا به عبارت ديگر سوسياليسم است . سوسياليسم اساساً فكر حاكم بر قرن نوزدهم بوده و قبل از ماركس سوسياليستهاى ديگرى وجود داشته‌اند . منتها اينها معتقدند كه سوسياليسم آنها سوسياليسم رؤيايى و تخيلى است ، سوسياليسم ما علمى است . دليلش را هم عرض مىكنم . تنها چيزى كه براى ماركس و انگلس مىماند همان ماترياليسم تاريخى است ، توجيه تاريخ بر اساس ماديت ، يعنى بر اساس اقتصاد . سوسياليسم اينها هم كه به حساب خودشان سوسياليسم علمى مىشود ، چون مبتنى بر ماترياليسم تاريخى و بر اساس اين است كه تحولات عينى اجتماعى جبراً منتهى به سوسياليسم مىشود و هر دوره‌اى نتيجهء جبرى دورهء قبلى خودش است تا رسيده است به دورهء كنونى كه دورهء سرمايه دارى است و اين هم جبراً منتهى به سوسياليسم خواهد شد . از اين جهت اين سوسياليسم را

--> ( 1 ) ماركس و ماركسيسم ، ص 14 .